لحظهٔ قطعی؟

سلام دوستان... مطلب کوتاه زیر بخشی از تکلیفِ کلاسِ تاریخچهٔ عکاسی‌ام است که مربوط به ترجمهٔ چند صفحه از یک کتاب تاریخی ست. بابت ادامه ندادن ترجمهٔ مطلب قبلی (سلفی) هم، عذرخواهم.

دههٔ ۳۰ |  سند محض | لحظهٔ قطعی؟

نظریه‌ای بدین قرار وجود دارد که می‌گوید: در جریان زندگی روزمره، عکاس در پی آن است که در بی‌نظمیِ جهانِ پیرامون، نظمی بیافریند. معنا از دلِ آشفتگی و بی‌نظمی، پدیدار می‌گردد. «هنر» تواناییِ «دیدنِ» آن سوی چیز‌ها و نمایاندن اهمیت آنهاست. هانری کارتیه برسون (متولد ۱۹۰۸)، در کتاب «لحظهٔ قطعی» (۱۹۵۲)، نگرشِ عکاسانه‌اش را این چنین بیان می‌کند که تا سه دهه بعد، مبنای فکری قواعد اصلی عکسِ مستند می‌گردد. 

کارتیه برسون به عنوان نقاش، در پاریس، آموزش دید و نیز علاقمند به کوبیسم و سوررئالیسم بود. وی در ابتدا تحت تأثیر آتژه و سپس کرتس و براسای قرار گرفت. برسون در سال ۱۹۳۰ به سراغ عکاسی رفت و شیفتهٔ دوربین جدید لایکا شد. وی در خلال دهه‌های ۳۰ و ۴۰، برای بسیاری از نشریات مصور پیشگام آن دوران، گزارش‌های تصویری تهیه می‌کرد. در این مدت، او در حال پرورشِ نگرشِ عکاسانه‌اش بود و معتقد بود که: «عکاس مدام در حال بررسی جهان و در جستجوی اتفاقات همزمان است؛ لحظه‌ای که عناصر مختلفِ درون قاب، در قالب ترکیبی ایده‌آل از حرکت و هماهنگی، خودشان را نشان می‌دهند. عکاس بر «ریتم» زندگی می‌کوبد و «دلنشین‌ترین» آهنگ را از آن در می‌آورد.» از سوی دیگر، در موضوع اصلی نیز، دگرگونی‌ای بنیادی بوجود آمده بود: موضوعات مهم جنگی و سیاسی، جای خود را به موضوعاتی آرام‌تر داده بودند؛ حال دیگر، نگاه «فرهنگیِ» متمرکز بر زندگی روزمره (همچون تفریح کنار رودخانه، یا اتفاق سادة جهش از روی یک گودال آب) جایگاه فرهنگی ِخاص خودش را پیدا کرده بود. 

این تغییر موضوع عکس‌ها که صرفاً به نیت «مستندنگاری» محض نبود، این امکان را برای عکس‌ها فراهم می‌نمود تا به مثابهٔ اثر هنری دیده شوند. تفاوت میان کارِ گالری و مجله در حال کمتر‌شدن بود. اکنون تمرکز بر «نگاه» عکاس بود؛ و عکس، خود به تنهایی، تأییدی مسلم بر این کنش «نگریستن» بود. عکاس مهم شده بود!

البته «نگاه» کارتیه برسون با «ذهن» او گره خورده بود، طوری‌که درون آن نگاه، ادراکش از خویش و ارتباطاتش با جهان پیرامونش، هویدا بود. «لحظهٔ قطعی» تفسیری شخصی و قدرتمند بود که از اخلاقیات و نگرش‌های برسون نشأت می‌گرفت. از سوی دیگر، جنبهٔ منفی لحظهٔ قطعی‌ برسون باعث شد تا بسیاری از عکاسان آنرا بعنوان متنی مقدس بپذیرند و از این‌رو قدری این داستان مضحک شده بود. 

دیدگاه‌هایی چون «نباید عکس‌هایت را کراپ کنی» یا «نباید موضوع اصلی را دستکاری کنی»، مانع رشد عکاسی شده بود و نیز بسیاری از عکاسانی که شهامت انجام چنین دستکاری‌هایی را داشتند، احساس گناه عمیقی می‌کردند. عکاسی با فلاش آشکارا تقلب به شمار می‌رفت چون فلاش، نور طبیعی صحنه را مصنوعی جلوه می‌داد و همچنین اگر واقعاً می‌خواستید که «لحظهٔ قطعی بودن» عکستان را به اثبات برسانید، بایستی کادری سیاه دور چاپ‌هایتان قرار می‌دادید تا نشان بدهید که آن‌ها را کراپ نکرده‌اید.

منبع: کتاب Photography: A crash Course 

عکسها:  

035Cartier-Bresson-Armenia-USSR4_1

rmenia-USSR, 1972 

hcb_henri_cartier_bresson_moma

059Cartier_Bresson_Metropole

036Cartier_Bresson_Knoxville5

زهره [ ۱۶ آذر ۱۳۹۳ ]

عالـــــــــــــــــــــــــــــــــی بود عالی افرین خوشم اومد منم عکاسم البته هنوز دانشگاه نیومدم


احسان قنبری فرد [ ۱۱ آذر ۱۳۹۳ ]

سپاس برای مطالب همیشه آموزنده‌ات امید جان.
پاسخ: مرسی احسان جان


سجاد مصلی [ ۰۹ آذر ۱۳۹۳ ]

ممنون بابت این مطلب.


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.